بی پناه ، بی تو و شاید به دور از غصه ی روزمره گی ...
در تلاطم احساسی که خودت هم نمیدانی ...
کلافه ای؟!
خسته ای ؟!
نمی دانی!...
از چه و از که ؟!
نمیدانی!...
چیزی درونت غوغا میکند
فریاد میکشد و و..و و ...
باز هم نمیدانی!...
دلتنگی
نمیدانی!...
بیزاری
نمیدانی!...
از چه و از که؟!!!
نمیدانی
دلت اشک میخواهد با طعم غریب؟!
نمیدانی!...
لبخدی میخواهد با طعم سکوت؟!
نمیدانی...!
نمیدانی...!
نمیدانی...!
چه بی پناه مانده ای غزل سرای همیشگی !...
چه بی پناه مانده ای میان بغض های کور...
نمیدانی؟!
ما را در سایت ترانه دنبال میکنید
برچسب: نمیدانی؟,
نویسنده:
بازدید: 31